ღ♥ღ دنیایه من ღ♥ღ
بر پلی معلق از زندگی ایستاده ام همه چیز ممکن است هوا سرشار ا ز رویا رویا سرشــار از تو تو سرشار از خدایی که ستایشش می کنم دوستت دارم واین ادامه همان دوست داشتن های همیشگی است ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن :. تولدت مبارک کاش میشد از میان لحظه ها کاش میشد لحظه ها را پس گرفت کاش می شد در تو گم شد از همه کاش ساعت را بمیراند به خواب تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد شاید از راز درونش بشود کشفی کرد شاید او هم به کسی دل بسته ست من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد.. نفسم میگیرد .... در هوایی که نفس های تو نیست ..... هیچ باوری را باور ندارم.... باور کدام مهربانی ؟ که فردا نامهربانی اش به ناباوری گرفتارت نکند؟ باور کدام نگاه عاشقانه که فردا در هجوم رنگ و هیاهو رنگ سرد بی مهری نگیرد؟ باور کدام کلمه ی عاشقانه که فرداگذر زمان رنگ اجبار روزمرگی و عادت نگیرد......!!!! می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم... می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود... شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من... و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند... کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود... اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم... من به خورشید کمی مظنونم شاید او فاصله ای بود میان من و تو که ز هم دور شویم بنهیم پای بر آن عهد که با هم بستیم من چو مهتاب بسی محزونم شاید این بازی بود خیمه شب بازی و ما هم دو عروسک بودیم ناتوان، بسته به نخ های بلندی که فراری نکنیم من بسی آه و بسی افسوسم یا که خورشید گنهکارم کرد که ز هم دور شویم ... من چو مهتاب بسی محزونم بگين تموم شدم من بگين كه بر نگرده بهش بگين شكستم بهش بگين بريدم نه اون به من رسيد و نه من به اون رسيدم ...... برهنه زير بارون خراب و درب و داغون از ادما فراري از عاشقا گريزون بذار كسي نبينه غرور گريه هامو بذار كسي نفهمه غم تو خنده هامو ..... يه دار سخت سختم يه باغ بي درختم نفرين خيس بارون سياه روز بختم تنم داره ميلرزه تو اين هواي هرزه گاهي نداشتن دل به داشتنش مي ارزه منو حالا نوازش کن ... که اين فرصت نره از دست شايد اين اخرين باره ... که اين احساسه زيبا هست منو حالا نوازش کن ... همين حالا که تب کردم اگه لمسم کني شايد ... به دنياي تو برگردم هنورم ميشه عاشق بود ... تو باشي کاره سختي نيست بدون مزر با من باش ... اگرچه ديگه وقتي نيست نبينم اين دمه رفتن ... تو چشمات غصه ميشينه همه اشکاتو ميبوسم ... ميدونم قسمتم اينه سلام دوستای گلم اومدم چندتا خبر بهتون بگم .من یه وبلاگ دیگه هم درس کردم منتها مطالبش برای ایرانه خوشحال میشم سربزنید و لینک کنید www.setareyeariyaei.blogfa.com راستی تو نظر سنجی که تو وبم گذاشتمم شرکت کنید می خوام ببینم
زدم از خانه برون.تا بروم آن جایی که تو از پنجره خاطره اش پیدایی در مسیری که پر از پیچ و خم و غوغا بود همرهم سایه شب بود و تنهایی آنقدر رفتم و باریدم و پیمودم راه که نه در تن رمقی ماند و نه در جان نایی تا رسیدم.به همان جا که پی اش می گشتم به همان معبد و پنجره رویایی به همان معبد سنگی که بر آن مکتوب است "هیچ کس منتظرت نیست.چرا می آیی؟!" غروب يک ستاره دنيامو زيرو رو کرد کاشکی سفر ميرسوند ما رو به بی تنهايت اما حالا جاده ها ميره به سمت غربت همخونه ی قديمی سقفمو از من نگير شاید که لحظه هامون غريبه باشه با هم تو اين غروب دلگير ای از ترانه لبريز


فرصت لبخند را تمدید کرد
لحظه ی دیدار را تجدید کرد
کاش میشد از تو بود و با تو بود
کاش میشد تا همیشه با تو بود
لحظه را در لحظه سرگردان کند
ماه را بر شاخه آویزان کند

من به زندان غمی محبوسم
شاید از من گنهی سر زده بود
من به خورشید کمی مظنونم
دلم تو اوج ترديد فقط يه آرزو کرد
![]()
نگو که فرصتی نيست؛نگو آخر راهم
![]()
نذار بپيچه اينجا بوی غريب پاييز...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







